ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
64
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
لشكر برد و آنجا را بگرفت . موسى غيبت او مغتنم شمرد و به جزيرهء ابن عمر لشكر برد جكرمش بازگشت و موسى را از آنجا براند . موسى به موصل بازگشت . جكرمش از پى او برفت و شهر را در محاصره گرفت . موسى از سقمان بن ارتق كه در ديار بكر بود يارى طلبيد و شرط كرد كه حصن كيفا را به او دهد . سقمان بيامد و جكرمش دست از محاصرهء موصل برداشت . چون موسى به استقبال جكرمش بيرون آمد گروهى از غلامانش بر سر او ريختند و كشتندش . سقمان به حصن كيفا رفت و جكرمش به محاصرهء موصل آمد و به صلح شهر را بگرفت و قاتلان موسى را مجازات كرد . سپس بر خابور مستولى شد و عرب و كرد به فرمان او در آمدند اما سقمان بن ارتق پس از كشته شدن موسى به حصن كيفا رفت و آن بلاد همچنان در دست او بماند . ابن اثير گويد : فرمانروايى حصن كيفا در دست فرزندان سقمان بود . در سال 597 قطب الدين سقمان بن محمد بن قرا ارسلان بن داود بن سقمان صاحب آمد و حصن كيفا بمرد و محمود بن محمد به جاى او نشست و چون او نيز در سال 619 بمرد پسرش ملك مسعود جاى او بگرفت . و اللّه تعالى اعلم . اخبار ينال در عراق ينال بن انوشتكين [ 1 ] حسامى در سال 495 كه بركيارق اصفهان را محاصره كرده بود ، با سلطان محمد بود و اين بعد از نبرد چهارم بود . چون سلطان محمد خويشتن را از محاصره برهانيد و به آذربايجان رفت ، ينال نيز با او بود ينال از سلطان اجازت خواست كه به رى رود تا در آنجا به نام او خطبه بخواند چون اجازت يافت با برادرش على راهى رى شد و در آنجا دست به آزار و ستم و مصادرهء مردم گشود . امير بركيارق در ربيع الاول سال 496 امير برسق بن برسق را به جنگ او فرستاد . برسق ينال را از آنجا براند و خود بر رى مستولى گرديد . على برادر ينال به مقر فرمانروايى خويش قزوين ، باز گرديد و ينال راه جبال پيش گرفت و بسيارى از يارانش هلاك شدند و او خود را به بغداد رسانيد . خليفه المستظهر باللّه او را اكرام كرد . ينال بزرگان را به اطاعت سلطان محمد دعوت كرد و با ايلغازى و سقمان پسران ارتق دست اتحاد به هم دادند كه همواره نيكخواه سلطان محمد باشند . پس نزد سيف الدوله صدقة بن مزيد به حله رفتند او نيز در اين پيمان با آنان همدست شد . آنگاه ينال بن انوشتكين بر مردم بغداد ستم آغاز كرد و به مصادرهء اموالشان پرداخت . مردم نزد ايلغازى بن ارتق به دادخواهى آمدند . ايلغازى در اين روزها خواهر ينال را كه پيش از اين زوجهء تتش بود به زنى گرفته بود . از ايلغازى خواستند كه شفاعت كند . خليفه
--> [ ( 1 ) ] متن : ابى شنكين .